حمید یزدان پرست

 شنبه، یکم فروردین ۱۴۰۵
امروز عید فطر و نوروز است. به قول حکیم سنائی غزنوی: عارفان در دمی، دو عید کنند/ عنکبوتان مگس قدید کنند. با مترو می‌روم مصلا. عده‌ای در قطار ذکر روز فطر را می‌گویند: «... و لله الحمد، الحمدلله عَلی ما هدانا و له الشُّکر عَلی ما أولنا، الله اکبر...» پارسال اول ایستگاه مصلا پیاده شدم، دیدم آنقدر جمعیت زیاد است که مجال جنبیدن نیست، با قطار بعدی رفتم ایستگاه شهیدهمت و از آنجا کلی راه با انبوه جمعیت آمدیم تا به بالای بزرگراه رسالت رسیدیم و در پارکینگ کنار سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی صف تشکیل دادیم. بعد از نماز تا چشم کار می‌کرد، جمعیت بود، شاید تا بزرگراه همت؛ اما نه بلندگویی بود و نه دوربینی که از این جمعیت فیلم بردارد. از تکرار همین بی‌توجهی‌ها شک برم داشت که عده‌ای واقعاً نمی‌خواهند این جمعیت دیده شود. نتیجه‌اش اینکه هر تجمع مخالفی با هر تعداد جمعیت، در رسانه‌های معاند بزرگ‌نمایی شود و درنهایت بیگانگان به آن تصمیمات ناروا برسند. این بود که امسال زودتر راه افتادم و با اینکه رهبری اقامه نمی‌کرد، باز جمعیت زیادی آمدند.
چقدر طول کشید تا از دو جایی که مردم را می‌گشتند، بگذریم. عده‌ای در راه به یاد پارسال گریه می‌کردند. این بار رفتیم درون بخش مسقف. آقای علی‌اکبری نماز خواند که فقط از قرائتش خوشم می‌آید. دلم سوخت که صادقانه گریست و گفت این اولین نماز فطر بدون رهبر شهید است و اولین نوروز بدون پیام ایشان. مردم هم گریستند. 
دیروز عراقچی به وزیر خارجه انگلیس (دلم می‌خواهد بنویسم اَنگلستان) هشدار داد که پایگاهی در اختیار آمریکا نگذارد، که گذاشت؛ ایران هم امروز پایگاهشان در جزیره دیه‌گوگارسیا در اقیانوس هند را زد، با ۴هزار کیلومتر فاصله. از روی کره جغرافیایی نگاه کردم، جای بسیار دوری است مابین سریلانکا (سیلان) و ماداگاسکار (زنگبار در آفریقا) و حقش این است که جزو سریلانکا یا هند باشد، نه انگلستان با میلیون‌ها کیلومتر و دو قاره فاصله. استعمار خبیث آن سرزمین غصبی را در اختیار شیطان بزرگ گذاشت؛ ایران هم زد؛ همچنان‌که قبرس را زد که آشیانه هواپیماهای اسرائیل شده است و دستش درد نکند.  بی‌خود نبود که از زمان برجام، اینها اصرار داشتند بر مذاکره درباره موشک‌های ایران که دکتر ظریف با قدرت و منطق جوابشان را داد و ساکت‌شان کرد.
فروتنی
در حیاط بسیار بزرگ مصلا، پیکر شهید علی‌محمد نائینی و شهید دیگری (بیدی؟) را تشییع کردیم. یکی از  کسانی که بالای ماشین و پشت بلندگو بود، چقدر تعارف و تعریف از این و آن مقام نظامی حاضر می‌کند که ما نمی‌دانیم کیستند و او چرا اینقدر لفت و لعابش می‌دهد! انگار برای مردم مهم است که او دوران خدمتش را کی و کجا و تحت فرماندهی چه کسانی گذرانده و چرا و چقدر به آنها ارادت دارد و حالا بعد از چند سال   که  آن حضرات را دیده، دارد برایشان سنگ تمام می‌گذارد. . من که گوینده را ندیدم و نمی‌شناسم؛ ولی همین حرفها نشانه اهمیتی است که او برای خود قائل است، هرچند که اظهار خاکساری کند. سالها پیش یکی از آشنایان وقتی می‌خواست امضا کند، می‌نوشت: «فلانی، خاک پای ملت ایران». من می‌گفتم استفاده از این عنوان اتفاقاً علامت تکبر و خودبزرگ‌بینی است. زمانی یکی از مقامات نامدار و با اسم و رسم این را می‌نویسد، برای او نشانه فروتنی است، اما برای کسی که در هفت‌آسمان ستاره‌ای ندارد، نمود خودنمایی است. 
دو شهید
جمیت انبوه از درهای متعدد مسجد که بیرون می آید، در پشت ماشین شهدا قرار می‌گیرد و از همان‌جا عزاداری شروع می‌شود. شاید خیلی‌ها مثل من باشند که تازه اسم شهیدنائینی را شنیده‌ام که سخنگوی سپاه بوده. آنها را در دستگاهی گذاشته بودند که سقفی گنبدوار نیز بر فرازش بود و تا به حال ندیده بودم. شهید قاعدتاً باید اهل نائین باشد و شاید آنها چنین رسمی دارند. یکی از بلندگوداران شروع می‌کند به مرثیه‌خوانی و مردم به‌سرعت جواب می‌دهند: «با ما اگه دشمن بشه تمام زمانه/ این مملکت، مملکت امام‌زمانه/ با نور امام‌رضا، ایران منوره/ اینجا شیعه‌خانة موسی بن جعفره/ الله، الله، الله‌اکبر/ جونم نذر اولاد حیدر...»
این بخش آخری در حکم ترجیع‌بند است و مداح چنان راحت آهنگ کلام را عوض می‌کند که شنونده متوجه تغییرش نمی‌شود و مردم کاملاً همراهی می‌کنند و در روزی که دو عید با هم جمع شده، سینه می‌زنند و عزاداری می‌کنند. خدا بر سر عاملان بیاورد و روزشان را سیاه کند!  باز مداح با لحنی که بیشتر به دلداری می‌ماند و همه این روزها به آن نیازمندیم، ادامه می‌دهد: «این مردم امام‌رضا دارن/ امام‌حسین و کربلا دارن/ این مردم به پرچم روضه، وفادارن، وفادارن/ این مردم باور و دین دارن/ هر سال شوق اربعین دارن/ این مردم به ابی‌عبدالله، یقین دارن، یقین دارن...»
در واقع او به مردم امید می‌دهد: ما در سایه اهل بیت هستیم و بلکه بالاتر، اینجا خانه آنهاست و ما همسایه و همراه آنهاییم؛ اگر سختی می‌بینیم، به یاد رنجهای 
موسی بن جعفر(ع) می‌افتیم و صبوری پیشه می‌کنیم؛ اگر جهان تاریک شود، اینجا به نور امام‌رضا(ع) و امام‌زمان(ع) روشن است و باکی از دشمنی جهانیان نداریم. اگر عزیزانمان را بکشند، بهای وفاداری ما به امام‌حسین است. این است که مردم در روز دو عید، دو شهید را تشییع می‌کنند، سینه می‌زنند، گریه می‌کنند؛ اما هراسان و ناامید نمی‌شوند و حتی آن را نصیبة ازلی خود به‌شمار می‌آورند که به قول حافظ: از خود نمی‌توان انداخت؛ مضافاً که باطن جهان با ما و همدرد ماست:
«دنیا شده واسه حسین، دوباره سیاهپوش/ داغ حسین داغیه که نمی‌شه فراموش/ از اول روی لبم، دَم بود/ از اول سهم دلم، غم بود/ ای کاش که تموم سال من/ محرّم بود، محرم بود/ ذکرم، ذکرم هر روز و هر شب/ جونم نذر سالار زینب...» می‌گوییم و می‌گرییم و سینه‌زنان سراشیبی را پایین می‌رویم. در حالی که عده‌ای عکس شهیدنائینی را به دست دارند و عده‌ای عکس رهبر جدید را با شعار «دست خدا عیان شد/ خامنه‌ای جوان شد» و از شهید دیگر، عکسی ندیدم. اگر خویشان گرامی‌اش روزی این متن را خواندند، پوزشم را بپذیرند و آن را بر بی‌توجهی من حمل نکنند. پس برای آنکه دلشان را خوش کنم، فرمایش حضرت امیر(ع) در مناجات شعبانیه را به یادشان می‌آورم که: «الهی، انّ مَن تَعرّفَ بک، غیرُ مجهول و مَن لاذ بکَ، غیر مَخذول: خدایا، آن که به تو شناخته شد، گمنام نیست و آن که به تو پناه آورد، بی یار و یاور نیست...» این شهیدان نیز چنین‌اند، به قول امام: «نام در گمنامی یافتند.»
چقدر طول کشید تا به دم در برسیم. در این هنگام  مردی به خنده گفت: «از من خوب بنویس. در میدان انقلاب دیدم که می‌نویسی!» اسمش را نگفت. یک جا دیدم چند نفر کسی را می‌بوسند و در آغوش می‌کشند، پرسیدم، از وابستگان شهید نائینی بود (پسر یا برادرش)، من هم تسلیت دادم و اظهار همدردی کردم. 
امروز چقدر خبرنگار آمده‌اند. در خیابان بیرون مصلا، وحید جلیلی را دیدم که در صداوسیما کاره‌ای است. گفتم در دهه ۶۰ که رهبر شهید رئیس‌جمهور بود، در یکی از روزهای سرشماری، ایشان در حالی که عبا را چندلا روی دست انداخته بودند، دم در خانه ایستادند و با مأمور سرشماری صحبت کردند؛ دخترک چادری ۳ـ۴ ساله‌ای نیز در کنارشان بود که فکر می‌کنم همین دختر شهیدشان باشد. خوب است پیدا شود. ظاهراً که استقبال کرد.
همراه با آقای موسوی ـ از دوستان مسجدی ـ با اتوبوس آمدیم میدان انقلاب که حدود بیست نفر تجمع کرده بودند. او به آنها پیوست و من رفتم خانه. امروز آیت‌الله سیستانی بیانیه تندی خطاب به کشورها و مردم مسلمان داده‌اند. عصری با عموی شهید خردسالی حرف زدم که همراه مادرش شهید شده. نسبت به دفعه پیش روحیه‌اش بهتر بود، اما گفت مادر خودش ناراحتی می‌کند. خواهرزاده‌ام از قول دوستش در آمریکا و یکی هم در کانادا گفت در آنجا با زنان که مصاحبه می‌کنند، می‌گویند زن عراقچی هستند که لبخندزنان شجاعتش را نشان می‌دهد! برخی ویژگی‌های ساده چگونه تأثیر گسترده می‌گذارد. خود او هم در کتاب «قدرت مذاکره» از قول آمریکایی‌ها می‌آورد که می‌گفتند از اعصاب فولادین عراقچی به ستوه می‌آمدند. 
عیددیدنی در خیابان
اکنون شب است و بعد از نماز عشا، آمده‌ام در میدان و دارم یادداشت برمی‌دارم. جمعیت نسبت به شبهای قبل خیلی کمتر است، ولی خدا را شکر باز هستند و شعار می‌دهند. یکی پرچم حرم حضرت علی(ع) را آورده و مردم می‌بوسند. الان پسری که به نظر می‌رسد تازه راه افتاده باشد، خرسک در بغل، بی‌هدف می‌چرخد و پدر و مادر دنبالش می‌کنند. به من بود، می‌گذاشتم بچرخد ببینیم کجا می‌رود! خوشبختانه دم و دستگاه میدان را برگرداندند و دوباره مثل شبهای  قبل شد. قاری تلاوت سوره فتح را تمام کرده  و حالا دارد سوره نصر را می‌خواند. زن موافشانی کلاه بر سر و پرچم در دست، نزدیکم ایستاده است و روی پرده نمایش، تصویر سه رهبر می‌آید و مرد شاعر چهارپاره (دوبیتی‌های متصل، به جای مثنوی یا قصیده) می‌خواند:
نیست راضی کسی به کم دیگر
مانده تا قله، یک قدم دیگر
سفره هفت‌سین ما پهن است
در خیابان کنار همدیگر
*
زنده‌باد این‌چنین فراخوان‌ها
پر شده کوچه‌ها، خیابان‌ها
هموطن! وقت عیددینی است
در خیابان، کنار میدان‌ها
*
ای به قربان بغض سنگینت
خط پیشانی پر از چینت
سبزه‌ات را گره بزن محکم
آن‌چنان مثل بند پوتینت
*
این طرف کودکی که در قاب است
آن طرف مادری که بی‌تاب است
سرخی تنگ ماهی قرمز
 رنگ خون گلوی میناب است
*
می‌روم با تمام میهمان‌ها
مثل هر شب به سوی میدان‌ها
 وقت تحویل سال، دور همیم
بر سر سفره خیابان‌ها
*
این زمستان اگرچه پرسوز است
می‌رود، چون که عید نوروز است
تا ابد از کسی نمی‌ترسد
ملتی که همیشه پیروز است
بعد از این‌همه شعرخوانی، تازه مجری می‌آید و خیر مقدم می‌گوید و اینکه: «بیست‌ویکمین شبی است که در کنار هم هستیم...» ما که بنا نداریم دیدوبازدید برویم، کجا بهتر از همین میدان؟ این نزدیکی دارند با زنی که ماسک زده، مصاحبه می‌کنند و نمی‌دانم از کجا. گویا قرار حجت‌الاسلام حامد کاشانی هم بیاید. از حنیف طاهری و آقای طلاجوران هم نام برده می‌شود. بعد از چند تکبیر، نوبت «گروه سرود فاطر» می‌شود که پسری تک‌خوانی می‌کند و جابه‌جا گروه همخوانی می‌کنند: 
ما منتظر حمله این طایفه بودیم
حالا همگی قاتل اولاد یهودیم...
چون خشمگین هستیم و باید هم باشیم، نباید این‌گونه حرف ناروا بزنیم. ما دشمن یهودیت و یهودیان نیستیم، دشمن صهیونیسم هستیم، آن هم نه به عنوان یک حزب سیاسی ملی‌گرا ، بلکه برای آنکه آنها در راه تحقق آرمان‌هایشان، به روشهای غیر انسانی و  ددمنشانه روی می‌آورند؛ همچنان که هر حزب دیگر اگر چنین کند، مخالفش می شویم. آیا ما با فلان حزب دمکرات‌مسیحی یا سوسیال‌دمکرات غربی دشمنیم؟ نه؛ اما اگر در راه تحقق خواسته‌هایش به قتل و غارت و جنایت روی بیاورد، دشمن می‌شویم.  اسرائیل بیشترین استقبال را از بیان مطالب تند و تیز و یهودستیزانه می‌کند و بیشترین سود را در این قضیه و موارد مشابه می‌برد که عده‌ای بگویند: «حالا همگی قاتل اولاد یهودیم.» این قبیل جملات را سند می‌کند که نشان دهد ایران دشمن یهودیت و یهودیان است و می‌خواهد ما را نابود کند و علناً هم آن را بر زبان می‌آورد؛ درنتیجه ما احساس امنیت نمی‌کنیم و باید با پیشدستی در حمله، از خودمان مراقبت کنیم! دنیای فریب‌خوردة تبلیغات هم باور می‌کند و حق را به آنها می‌دهد، به‌ویژه غربیان و بالاخص آمریکایی‌ها. این است که خدمت برخی کسانی که بیشترین ژست اسرائیل‌ستیزی را هم می‌گرفتند، باورکردنی نیست! 
دو سه سال پیش آقای محمدحسین دانایی ـ خواهرزاده جلال آل احمد ـ به نقل از یک فیلسوف غربی می‌گفت: آمریکا برای اینکه انگلیس و فرانسه را از گود خارج کند که آن زمان قدرت برتر استعماری بودند، آلمان هیتلری را تحریک کرد و به جان آنها انداخت و خوب که هر سه قدرت اصلی دنیای غرب ضعیف شدند، وارد معرکه شد و خود را به عنوان قدرت برتر و مسلط تثبیت کرد! همین کار را به نوعی دیگر با عراق و کویت کرد. به عراق چراغ سبز حمله به کویت را نشان داد و آنگاه با ادعای نجات کویت و سرکوب صدام، به جنگ عراق آمد و اداره نفت و گازش را در دست گرفت؛ بنابراین برای غرب و به‌خصوص آمریکا (سوای اونجلیکال‌ها)، دفاع از یهود و یهودیت اولویت اولیه ندارد، تنها بهانه‌ای است برای اعمال نفوذ و سلطه در خاورمیانه. اگر یهودیت برایشان مهم بود، دست نازی‌ها را در کشتار یهودیانی که حاضر نبودند به فلسطین مهاجرت کنند، باز نمی‌گذاشتند. ما نباید بهانه دستشان بدهیم، مضافاً که به لحاظ دینی هم این حرفها هیچ توجیهی ندارد. 
تک‌خوان می‌گوید: «اتحاد، اتحاد، اتحاد؛ اتحاد مردم و کشور»، همخوان‌ها جواب می‌دهند: «ایران، ایران، ایران/ ذوالفقار حضرت حیدر»، تک‌خوان: «پای این پرچم، مانده‌ایم محکم، تا دمی که جان داریم/ اعتقاد به جمهوری اسلامی ایران داریم...»

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی